مردی در تاریکی اثر پل استر

سلام

تا جایی که به یاد دارم این کتاب، اولین کتاب آمریکایی الاصلی(!) است که تا به حال خوانده ام. کتاب هدیه ای از یکی از دوستانم بود که مدتها آن را توی کتابخانه گذاشته بودم و رغبت نمی کردم بازش کنم و شروع کنم به خواندن. دلیل واقعی اش را نمی دانم اما شاید طرح روی جلد کتاب که تصویر محوی از یک مرد با یک پرچم آمریکا در دست بود، منجر به این اشتیاق وصف ناپذیر گشت! درهرحال، مثل خیلی وقتهای دیگر که در اثر بی چیزی به سراغ کتابهای گرد و خاک گرفته توی کتابخانه ام می روم، این بار هم وسوسه شدم و گفتم علی الله. حالا شروع می کنم، اگر خوشم نیامد بقیه اش را نمی خوانم. بعد کتاب را دست گرفتم و کمی بالا و پایینش کردم. پشت جلد، از زبان بورخس درباره این کتاب چنین نوشته: «مضمون ها اشباحی گرسنه اند و خوشبختانه اشباح استر، سیری ناپذیرند.»

این جمله بالقوه بسیار گنگ است و معنای چندانی را به مخاطب منتقل نمی کند. اما کتاب را باز کردم و خواندم. داستان، ماجرای یک پیرمرد نویسنده علیل است که با دختر و نوه اش زندگی می کند و یک شب که خواب به چشمهایش نمی آید، شروع می کند به حرف زدن و قصه پردازی برای ما برای اینکه حوصله اش سرنرود و یا چشمهایش گرم شود و یا...خلاصه خوابش نمی برد دیگر...

یک داستان را شروع می کند. ماجرای مردی که ناگهان از خواب برمی خیزد و می بیند در آمریکای دیگری ست، در زمانی موازی. (همان ماجرای دنیاهای موازی) و بعد ناگهان کسی به سراغ او می آید و می گوید آمریکا دچار یک جنگ داخلی شده. چیزی که تمام مدنیت و آبادانی را از این سرزمین گرفته و تنها تو می توانی به این مردم و سرزمین کمک کنی، با کشتن کسی که باعث ایجاد این جنگها شده. مرد مدام مخالفت می ورزد و  سعی می کند از زیر این کار در برود.در ادامه می فهمی کسی که آن مرد مأمور قتلش می شود خود این پیرمرد است که شروع به قصه بافی کرده و داستانی را رقم زده که در آن آمریکایی در حال نابودی ست. بعد پیرمرد قصه گو در میان قصه اش مدام شروع می کند به تعریف داستانهای دیگر. داستان زندگی خودش و خیانتی که به همسرش کرده. داستان زندگی دخترش و خیانت مشابهی که همسرش به وی کرده. داستان زندگی نوه اش و نحوه مرگ همسر وی که در عراق و از طریق گروگان گیری رخ می دهد. ماجرای سفری که در زمان جوانی با همسرش داشته اند و در آن آقایی از آشنایان همسرش ماجرای زنی را تعریف می کند که الگوی احساسی او بوده و بعد طرز وحشتناک کشتن او...

خلاصه داستانهای درهم و برهم را جوری برایت تعریف می کند که احساس می کنی در مقابل یک انسان واقعی نشسته ای و او دارد برایت از زندگی اش می گوید و اینجا می شود که کم کمک منظور بورخس را از مضمون ها و اشباح می فهمی. کم پیش می آید در بین خواندن حواست جمع شود به اینکه این یک کتاب داستان است و نویسنده اش پل استر است نه آن پیرمرد!

در مورد داستان در داستانها، نحوه نگارش خیلی بیشتر از جاهای دیگر قابل اهمیت است. چون وقتی یک داستان آغاز می شود و مخاطب را با خودش پیش می برد، مخاطب ناخودآگاه با داستان پیش می رود و نیازی به تلاش مضاعف نویسنده نیست. اما وقتی داستانها از روی هم می پرند توانایی نویسنده در حفظ انسجام فکری مخاطب و اینکه رشته افکارش از هم نگسلد بسیار حائز اهمیت است که در "مردی در تاریکی" این اتفاق به خوبی افتاد و قطعاً بی ربط به ترجمۀ روانش از "خجسته کیهان" نیز نبود.

در باب ایدئولوژی نویسنده، من تنها چیزی که درک کردم، مخالفتش با حملۀ آمریکا به عراق و احمقانه دانستن آن و هم چنین اصرار او بر "بخشیدن خود" است. چیزی که حتی بعد از بخشیده شدن توسط سایرین و گاهی حتی بدون اینکه اتفاقی افتاده باشد، آدم را پابند کرده و نفس آدم را تنگ می کند. اینکه آدم با سرزنش دائمی خود نمی گذارد خیلی بهش خوش بگذرد و با داشتن یک عذاب وجدان مداوم می خواهد کامش را تلخ کند...

در هر حال کتاب آنقدر جالب بود که آدم را ترغیب کند به اینکه اگر بعداً کتابی از همین نویسنده دید، بخواهد که بخواندش...

شادباشید

خدانگهدار 

/ 1 نظر / 41 بازدید
محمدرضا

سلام. با "نسبت باران" در خدمت شما هستم دعوت بنده را با یک جرعه نقد و نظر پذیرا باشید. پیشاپیش سپاس از حضور زلال شما[گل] -------------- این کتابها رو از کجا گیر میاری؟! چقدر حس مطالعه در درونم تقویت میشه با خوندن پست هات این روزها خواندن دیقی کتب و نقد آنها حوصله می خواهد که ماشالله شما هم خوب دارین خوشا به سعادت تون