حاشیه ای بر "یگانه" اثر ریچارد باخ

مرد کهنسال گفت: من در دستانم کاغذ دارم. این کلمات را به گوش جهان برسانید و آنها از جانب کسانی که پیشاپیش حقیقت را می دانند درک و دوست داشته خواهند شد. اما از قبل از اینکه این کلمات را به آنها بدهید باید برایشان نام تعیین کنیم و این مرگ آنها خواهد بود.
...
نام گذاشتن بر چیزی، بی ضرر است. نام گذاشتن بر این ایده ها خلق مذهب است.
...
پس تو نگهدار صفحات هستی... و از همینجا مکتب صفحه گذاری رهبانی آغاز می شود... اگر به خانه ات بیایند، اگر با شمشیر بیایند، چگونه از صفحات حفاظت میکنی؟... و اینگونه جنگ رهبانان آغاز شده... 
...
اما اونایی که به معنای کلمات نیاز دارن، چطور میتونن؟ چطور بفهمیم که اون تو چی نوشته شده بود؟
...
هرکی خواهان حقیقت و نور باشه، پیداش میکنه.
...
مطمئن نیستم. گاهی ما به یه معلم نیاز داریم.
...
این روش رو امتحان کن. وانمود کن که صادقانه و حقیقتاً و عمیقاً میخوای بدونی که کی هستی، از کجا اومدی و چرا اینجایی...*

.
.

* از خودم نوشت: فقط دلم میخواد بگم ننگ بر من! تعلیمات پیشوای دین من که ادعای شیعه و پیرو بودنش رو دارم، یه جای دیگه دنیا، الهام بخش یه نویسنده آمریکایی میشه. اونوقت من میشینم اینجا دری وریهای یه مشت ذهن بیمار رو نشخوار میکنم.
(تصمیم گرفتم سعی کنم دیگه به من نگم ما!)

والسلام

 

/ 1 نظر / 130 بازدید